loading...

برداشت

بازدید : 69
پنجشنبه 28 آبان 1399 زمان : 7:37

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۹ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن

… بخش عرش

باز آرد زان طرف دامن کشان

از طهارات محیط او درسشان

از تیمم وا رماند جمله را

وز تحری طالبان قبله را

ز اختلاط خلق یابد اعتلال

آن سفر جوید که …

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دست‌بوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده هم‌چون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان می‌دانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمون

… خوش گشت صوفی دل‌قوی

که آب را گر در وضو صد روشنیست

چونک آن نبود تیمم کردنیست

برد صوفی آن اسیر بسته را

در پس خرگه که آرد او غزا

دیر ماند آن صوفی آنجا با …

سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۴ - گفتار اندر غنیمت شمردن جوانی پیش از پیری

… هم دست و پایی بزن

به غفلت بدادی ز دست آب پاک

چه چاره کنون جز تیمم به خاک؟

چو از چابکان در دویدن گرو

نبردی، هم افتان و خیزان برو

گر آن بادپایان …

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر

… گاهی برشکافم

صلیب روزن این بام خضرا

شده است از آه دریا جوشش من

تیمم گاه عیسی قعر دریا

به من نامشفقند آباء علوی

چو عیسی زان ابا کردم ز آبا

مرا از اختر …

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۸ - مطلع دوم

… شکم

وز دو سو چون مشرفین او را دو زهدان دیده‌اند

چون دو دست اندر تیمم یک به دیگر متصل

در یکی محمل دو تن هم پای و هم ران دیده‌اند

جبرئیل استاده چون …

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۹۱ - مطلع دوم

… را عجب نی

که سرسام سوداش بحران نماید

اگر بوی خشمش برد مغز دریا

تیمم گهی در بیابان نماید

وگر رنگ عفوش پذیرد بیابان

چو دریاش نیلوفرستان نماید

وگر باد …

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۶ - در ستایش ملک الرسا شمس الدین محمودبن علی

… خانهٔ زر و سیم آذر سخاش

چون در زمانه آب کرم هیچ جا نماند

جای تیمم است به خاک در سخاش

نی نی چو من جهانی سیراب فیض اوست

سیراب چه که غرقه‌تن از فرغر …

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۶ - قصیدهٔ مرآت الصفا، در حکمت و تکمیل نفس

… چون وضو سازی

که بی‌آبی است عالم را و در حیضند سکانش

وگر گویم تیمم کن به خاکی چون کنی کانجا

به خون کشتگان آبوده شد خاک بیابانش

نهاد تن پرستان را گل …

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۱ - در دل‌تنگی و شکایت از روزگار و خوش‌دلی از گوشه‌گیری و قناعت

… شبی از خون جگر

چون شفق سرخ گریبان چکنم؟

ز آتشین آه بن دریا را

چون تیمم‌گه عطشان چکنم؟

هفت دریا گرو چشم من است

من تیمم به بیابان چکنم؟

قوتم از خوان جهان …

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷۲ - درستایش اصفهان

… مشکین زد از صبای صفاهان

دست خضر چون نیافت چشمه دوباره

کرد تیمم به خاک پای صفاهان

چاه صفاهان مدان نشیمن دجال

مهبط مهدی شمر فنای صفاهان

چتر سیاه …

خاقانی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۲ - در مدح خاقان کبیر جلال الدین والدنیا شروان شاه اخستان

… عارضش بازی‌کنان افتان و خیزان دیده‌ام

دجله ز تف آه خود کردم تیمم‌گاه خود

بغداد را در راه خود از دیده طوفان دیده‌ام

خاقانیا جان برفشان در من یزید …

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در مدح علاء الدین

… چو بر سؤال و جواب

بر قضا و قدر مقدم باد

خدمت چرخ جز به درگه تو

چون تیمم به ساحل یم باد

خطبه تعظیم یافت از نامت

همچنین سال و مه معظم باد

دایم از فتح باب …

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵ - در ستایش اسب صاحب ناصر الدین و تخلص به مدح او

… نافذ

جایز شده بر قضا تقدم

عهد تو و در زمانه تقدیم

آب آمده وانگهی تیمم

با دست تو از ترشح ابر

دایم لب برق با تبسم

از لطف تو زاده نوش زنبور

وز عنف تو رسته …

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ - در مدح رضیةالدین مریم

… به ناله آمد

صوت تو گرفت چون ترنم

جز بر تو ثنا و مدح گفتن

باشد چو تیمم و لب یم

احباب ترا به زیر رانست

ز اقبال توبارگی و ادهم

اعدای ترا زه گریبان

طوقیست …

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۷

… بجان عزیز ار دهند رو بخرش

میان اهل طریقت نماز جایز نیست

مگر کنند تیمم بخاک رهگذرش

برآستانهٔ ماهی گرفته‌ام منزل

که هست هر نفسی رو بمنزل دگرش

بسیم و زر …

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۳

… از دو جهان بر کرم او کردیم

چون خضر دست ز سرچشمهٔ حیوان شستیم

تا تیمم بغبار قدم او کردیم

آنکه از درد دل خسته دلان آگه نیست

ما دوای دل غمگین بغم او …

آیا حقیقت دارد که زندگی همه مخلوقات به دست خداوند است؟ آیا هر اتفاقی که می افتد حتی اگر کسی آدم هم ب
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 3

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :